گزارش خطا در معنی کلمه 'soften'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: شیرین‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: ملایم‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: اهسته‌ تركردن‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: نرم‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: soften sb up [ M ] to do things that will please someone so that they will do what you want • You're trying to soften me up so I'll drive you to Jodie's house, aren't you?

Cambridge-Phrasal Verbs

2 general::   verb become/make sth softer/gentler ADV. considerably, a lot | a little, slightly His smile softened slightly. make sth seem less severe ADV. slightly, somewhat VERB + SOFTEN try The chancellor may try to soften the blow somewhat with a cut in interest rates. | help (to)

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :