گزارش خطا در معنی کلمه 'stressful'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: پراز پریشانی‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: پردغدغه‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   adj. VERBS be, prove, sound | become, get My job's getting more and more stressful. | find sth I find these meetings rather stressful. ADV. extremely, highly, particularly, very | fairly, quite, rather | emotionally It was an emotionally stressful time for him.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :