گزارش خطا در معنی کلمه 'submarine'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: تحت‌ البحری‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: زیر دریا حركت‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: با

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: زیر دریایی‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: noun underwater ship: He served in a submarine.

Simple Definitions

2 general::   noun ADJ. conventional | diesel, diesel-powered | atomic, nuclear, nuclear-powered | midget, miniature | enemy SUBMARINE + VERB dive | surface | sink (sth) | operate, patrol (sth) the problem of submarines operating too close to fishing vessels SUBMARINE + NOUN captain, commander, crew | base, fleet | attack, warfare

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :