gyratory

d͡ʒa͡iɹe͡itəɹi


فارسی

1 عمومی:: چرخ‌ زن‌، چرخی‌، گردگرد، گردنده‌

لغت نامه استاندارد انگلیسی به فارسی


معنی‌های پیشنهادی کاربران

نام و نام خانوادگی
شماره تلفن همراه
متن معنی یا پیشنهاد شما
Captcha Code