operational

ɑpəɹe͡iʃənəl


فارسی

1 عمومی:: دایر، عملیاتی، قابل‌ استفاده‌، موثر

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   adj. VERBS be | become | remain ADV. fully The equipment is now fully operational.

Oxford Collocations Dictionary


معنی‌های پیشنهادی کاربران

نام و نام خانوادگی
شماره تلفن همراه
متن معنی یا پیشنهاد شما
Captcha Code