دیکشنری
demur
dəmɜɹ
فارسی
1
عمومی
::
كمرویی كردن، (حق) تقاضای درنگ یا مكث كردن، ناز
شبکه مترجمین ایران
معنیهای پیشنهادی کاربران
پرکردن نام برای ارسال نظر ضروری است
نام و نام خانوادگی
شماره تلفن همراه
متن معنی یا پیشنهاد شما
ترجمه مقالات انگلیسی به فارسی
دارالترجمه
DEMONSTRATOR
DEMORALIZATION
DEMORALIZE
DEMORALIZING
DEMORATIZE
DEMORGANS LAW
DEMOS
DEMOTE
DEMOTE FROM
DEMOTIC
DEMOTION
DEMOULDING
DEMULCENT
DEMULTIPLEX
DEMULTIPLEXOR
DEMUR
DEMUR AT
DEMURE
DEMURELY
DEMURENESS
DEMURRABLE
DEMURRAGE
DEMURRAL
DEMURRANT
DEMURRER
DEMYELINATING
DEMYELINATION
DEMYSTIFY
DEMYTHOLOGIZE
DEN
پاسخ به نظر و معنی پیشنهادی
نام و نام خانوادگی
پر کردن نام برای ارسال گزارش ضروری است.
شماره تلفن همراه (اختیاری)
نظر شما در مورد این معنی
متنی برای نظر وارد کنید.
عبارت داخل کار را وارد کنید