داستان آبیدیک

brew

bɹu


فارسی

1 عمومی:: سرشتن‌، دم‌ كردن‌، بوسیله‌ جوشاندن‌ وتخمیر ابجوساختن‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: verb concocted, devised: They brew a plot of overthrow the government. noun ale or beer: We drank some of his home-made brew.

Simple Definitions


معنی‌های پیشنهادی کاربران

 
نام و نام خانوادگی
شماره تلفن همراه
متن معنی یا پیشنهاد شما
Captcha Code